شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 8:02
 آسمان دیده ام ابری شده شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار رعد و برق بی پناهی می زند روی تکرار سکوتی مرگبار پرتو نوری مرا دعوت نمود تا که اسرار دلم تبعید شد کنج یک مخروبه متروکه ای حکم توقیف دلم تمدید شد در زمستانی که می اید ز راه یک نفر از شهرتان خواهد گذشت آسمان دیده اش ابری شده خسته پا،دامن کشان ،خواهد...
با تو رفتم - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 8:01
 با تو رفتم   بی تو باز آمدم از سر کوی او دل دیوانه پنهان کردم در خاکستر غم آن همه آرزو دل دیوانه چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مرا با عشق او آشنا کردی پس از این زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه
ر ساخته ای یعنی چه؟! - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 8:01
 ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟! مست ازخانه برون تاخته ای یعنی چه؟! زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟! شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای! قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟!
از آخرین پکِ سیگار - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 8:00
 وباره تَش زده بر قلبِ نازکِ سیگار هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار تو طبقِ عادتِ هر روز می‌نویسی باز به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار و سرفه می‌کنی و یادِ حرف‌های منی که گفته بوده‌ام انگار با تو که سیگار، برای حنجره‌ات خوب نیست دست بکش و دست می‌کشی از آخرین پکِ سیگار نه! جای پای کسی نیست جز خودت ا...
پنجره داخل نمیشود؟ - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 8:00
 وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای از آسمان فاصله نازل نمی‌شود خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟ می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها دیدم که در نگاه ...
شم ولی چنین سر - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:59
 بریز باده که ساقی لبالب از دردم   میان آتش قهرت شبانه میگردم من از شب و غم هجران نمی کنم شکوه خمار باشم اگر وصله تو ام هر دم هزار لعنت و نفرین بر آسمان و زمین سبو چرا شکنید هان ؟ مگر گنه کردم ؟ مرا بهشت و جهنم نشاید آزادم هزار جرعه بنوشم ولی چنین سردم بریز باده که ساقی به این سیه بازار منم شکسته ام...
طوفاني ام از موج - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:59
 مي برم منزل به منزل چوب دار خويش را   تا كجا پايان دهم آغاز كار خويش را در طريق عاشقي مردن نخستين منزل است مي برد بر دوش خود منصور دار خويش را بر نمي دارد نگاه ازمن جنون سينه سوز مي شناسد چشم صيادم شكار خويش را رونق روشن دلان با منت خورشيد نيست مي كند روشن چراغم، شام تار خويش را در دل طوفاني ام از ...
شب سردی ست - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:57
 من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد   داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد سوختم سوختم از هجر به فریادم رس پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد غافلی در شب هجران تو چون می سوزم آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد
زنده یاد نجمه زارع - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:56
  دوباره تَش زده بر قلبِ نازکِ سیگار هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار تو طبقِ عادتِ هر روز می‌نویسی باز به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار و سرفه می‌کنی و یادِ حرف‌های منی که گفته بوده‌ام انگار با تو که سیگار، برای حنجره‌ات خوب نیست دست بکش و دست می‌کشی از آخرین پکِ سیگار نه! جای پای کسی نیست جز خودت...
مهربان - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:56
 مهربان آنقدر شاعرم امشب که فقط ، سایه مهرتورا کم دارم باتو هستم ای سراپا احساس خون تو در رگ من هم جاریست ، جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است نازنین زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ، ما مطهر شده ایم ، پیش رو راه رسیدن به خداست … مهربان سبد معذرتم را بپذیر ؛ کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی ...
یک ... دو ... سه - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:55
 .... يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است .... يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.  
احساس می کنم که خدا قول داده است - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:55
 با بودن تو حال من اصلا خراب نیست می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست احساس می کنم که خدا قول داده است دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست باور کن این خدا که خودش عاشقت کند حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس...
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:54
 گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
حسرت - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:53
 اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟ امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟ ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود ...
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:53
 بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟ سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟ آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟ حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟ غنچه ای مژده ی پژمردن خو...
شب سردی ست - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:52
 شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی  من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:52
  بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند كاروان غنچه...
هرجا که دلت میخواهد برو… - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:52
 هی فلانی!  دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…  هرجا که دلت میخواهد برو…  فقط آرزو میکنم  وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…  و اما من…  بر نمیگردم که هیچ!  عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،  که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با...
حرف های رفتنت اینقدر پنهانی نبود - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:51
 بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزل‌آلوده‌ی شبهای من   لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت آنقدر خوبی که در چشمان تو گم می‌شوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این منم پنهانترین افسانه‌ی شبهای تو آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت در گریز از...
همیشه فرصت یک تک سوال باقی بود - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 7:50
میان ساحل و دریا سراب را دیدم سراب ـ این شبه آفتاب ـ را دیدم ! وباز با همه‌ی وسعت دلی دریا در التهابِ عطش شوق آب را دیدم نشد که هیچ بیابم دلیل تشنه‌گی‌ام اسیر حس عطش، التهاب را دیدم کبوترانه در این آبی هزار کلاغ بدون پر زدن از خود عقاب را دیدم چه قدر فاصله با خود ،چه قدر دور از خود شگفت ؛ در دلِ شب،...

برچسب‌های مرتبط

شعر های عاشقانه | متن های عاشقانه | متن عاشقانه | شعر عاشقانه | زیباترین شعر های عاشقانه | شعر های عاشقانه متن های عاشقانه | اشعار عاشقانه |